91006460051

با افتخار پاسخگوی شما هستیم..!

قضاوت و تجربه

قضاوت و تجربه

ارتباط بین تجربه و قضاوت های ما

قضاوت و برداشت ما از ارتباط بین الگوی فکری با سوگیری منفی که مبتنی بر واقعیت نیست را خطای شناختی (انحراف ارتباطی) می گویند.

در حقیقت خطاها شامل باورهای غیر منطقی که ناآگاهانه آنها را تقویت می کنیم می شوند.

همچنین می توان گفت دیدگاه مغرضانه ما نسبت به خود و جهان پیرامون مان را خطای شناختی می گویند.

در این مقاله با ذکر چند داستان به آن می پردازیم.

تاثیر شورت سبز خالدار در قضاوت ما 

کوین تاکنون در سه نوبت نتایج حوزه‌ی کاری اش را به هیئت مدیره ارایه داده.

هر دفعه، همه چیز عالی پیش رفته و هر بار شورت سبز خالدار پاچه دارش را پوشیده است.

او رسما فکر می کند این شورت برایش شانس می آورد…

دختری که در جواهر فروشی کار می کرد، به قدری جذاب بود که کوین نتوانست حلقه ۱۰ هزار دلاری را که نشانش داد نخرد.

این رقم به مراتب بیشتر از بودجه کوین بود (به خصوص برای ازدواج دوم)، اما به هر دلیلی او حلقه را ‏به آن دختر ارتباط داد و تصور کرد همسر آینده اش هم همینقدر محشر خواهد بود.

کوین هر سال برای معاینه پیش دکتر می‌رود. معمولا به او گفته می‌شود به عنوان یک مرد ۴۴ ساله شرایطش کاملا خوب است. 

فقط دوبار مطب را با اخباری نگران کننده ترک کرده. یک بار آپاندیس اش مشکل داشت که به سرعت برداشت. دفعه دیگر مشکل پروستات متورم بود که با بررسی‌های بیشتر معلوم شد التهابی ساده است، نه سرطان.

البته در هر دو مورد کوین کلینیک را با عصبانیت شدید ترک کرد و تصادفاً هر دو روز هم هوا بسیار گرم بود.

از آن زمان تاکنون، همیشه در روز‌های خیلی گرم احساس خوبی نداشته. اگر روزی که قرار معاینه دارد دمای هوا بالا برود، بلافاصله وقت‌دکتر اش را لغو می‌کند.

 

ارتباط بین تفکر و اتفاقهای پیرامون
این رقم به مراتب بیشتر از بودجه کوین بود (به خصوص برای ازدواج دوم)، اما به هر دلیلی او حلقه را ‏به آن دختر ارتباط داد

آیا وعده‌ی ناهار به سر درد بعد از آن ارتباط دارد؟

مغز ما ماشین ارتباط دهنده است. این امر کاملا تجربی است؛

اگر یک میوه‌ی ناشناخته را بخوریم و بلافاصله مریض شویم، در آینده سمتش نمی رویم و به آن گیاه انگ سَمی یا حداقل بدمزه بودن می زنیم.

دانش به همین ترتیب به وجود آمده است. اما این روش اطلاعات غلط هم ایجاد می کند.

ایوان پاولوف، دانشمند روس، اولین کسی بود که در مورد این پدیده تحقیق کرد.

هدف اصلی او اندازه گیری بزاق سگ ها بود. او برای غذا دادن به سگ ها از یک زنگ استفاده کرد،

اما متوجه شد صدای زنگ به تنهایی باعث ترشح بزاق سگ ها می شود.

مغز حیوانات دو چیز بی ارتباط را به هم مرتبط می کرد؛ صدای زنگ و ترشح بزاق.

 

قضاوت بین آنچه واقعا هست و آنچه در مورد آن فکر می کنیم.
مغز حیوانات دو چیز بی ارتباط را به هم مرتبط می کرد؛ صدای زنگ و ترشح بزاق

سندروم کشتن پیام‌ رسان

روش پاولوف برای انسان‌ها هم به خوبی مصداق دارد.

تبلیغات بین محصولات و احساسات ارتباط برقرار می‌کند. و به همین دلیل، هیچ وقت در تبلیغات کوکاکولا یک چهره اخمو یا بدن پر چین و چروک نمی بینید.

افرادی که در تبلیغات کوکاکولا حضور دارند جوان، زیبا و بسیار بامزه اند و در طوری ظاهر می‌شوند که در دنیای واقعی دیده نمی‌شود.

این ارتباطات غلط کار انحراف ارتباط است که بر کیفیت تصمیم های ما هم اثر می‌گذارد.

برای مثال، ما اغلب، کسانی را که برایمان خبر بد می‌آوردند سرزنش می کنیم،

چون ناخودآگاه آنها را به محتوای خبر ربط می دهیم (به این پدیده سندروم کشتن پیام‌ رسان هم گفته می‌شود).

بعضی مواقع، مدیران عامل و سرمایه‌گذاران ( ناآگاهانه ) از این پیام آوران فاصله می‌گیرند،

یعنی تنها اخبار مثبت به رده های بالا می رسد در نتیجه فضای تحریف شده از وضعیت واقعی ایجاد می شود.

اگر گروهی از افراد را مدیریت می‌کنی و نمی‌خواهی قربانی ارتباطات غلط شوی، از عواملت بخواه فقط اخبار بد را به تو برسانند،

آن هم سریع، با این روش، سندروم 《 کشتن خبررسان 》را جبران کرده‌ای و باور کن کماکان خبرهای مثبت هم خواهی شنید.

چرا تبلیغات اثر گذارند را اینجا بخوانید.

 

ارتباط بین تبلیغات و قضاوت دیگران
تبلیغات بین محصولات و احساسات ارتباط برقرار می‌کند. و به همین دلیل، هیچ وقت در تبلیغات کوکاکولا یک چهره اخمو یا بدن پر چین و چروک نمی بینید.

 

تجربه ها را چطور قضاوت کنیم؟

در گذشته، قبل از ایمیل و معامله تلفنی، فروشندگان دوره گرد برای فروش کالاهای شان از خانه‌ای به خانه‌ای دیگر می رفتند.

یک روز، جورج فاستر، که فروشنده خاص بود، در مقابل دری ایستاد. معلوم بود که کسی در خانه نیست و او نمی دانست هفته هاست که آنجا به خاطر یک نشتی کوچک پر از گاز است.

زنگ هم خراب بود و وقتی فشارش داد، جرقه زد و خانه منفجر شد. کار جرج بیچاره به بیمارستان کشید، ولی خوشبختانه به سرعت سرپا شد.

متاسفانه ترس او از زنگ زدن به قدری بود که سالها نتوانست به زندگی عادی برگردد.

او می‌دانست تکرار چنین اتفاقی چقدر غیر محتمل است، ولی هر چقدر تلاش کرد، نتوانست این ارتباط احساسی (غلط) را از بین ببرد.

آنچه باید از این مطالب بیاموزید مارک تواین به خوبی بیان کرده است.

《باید حواسمان باشد از یک تجربه تنها چیزهایی را که عقلانی‌اند به خاطر بسپاریم، و در همین جا متوقف شویم.

مبادا مانند گربه‌ای بشویم که روی در یک قابلمه داغ نشسته. او دیگر روی در قابلمه‌ی نخواهد نشست حتی اگر قابلمه سرد نیز باشد.》

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *